بارگذاری پست‌ها ...

کوری نوشته ساراماگو

با عصبانیت به شیشه‌های بسته اتومبیل مشت می‌کوبند، مردی که تویش نشسته سر به سویشان برمی‌گرداند، اول به یک طرف و بعد به طرف دیگر، پیداست که با داد و فریاد چیزی می‌گوید، حرکت لبهایش نشان می‌دهد که چند کلمه را تکرار می‌کند، نه یک کلمه بلکه سه کلمه، چون بعد که یکی...

برشی از یک کتاب

دنیا برای بچه‌دار شدن اصلا آمادگی نداره. من دوست ندارم آزارم به کسی برسد، آن وقت چطور بچه خودم رو اذیت کنم؟ امروز دیگه نمی‌شه بچه‌دار شد. فقط جمعیت دنیا رو زیاد می‌کنی. آمار بالا می‌بره. حالا ساده است، بچه‌دار می‌شی. اما بعد یه روز بچه‌ات می‌آد راست توی چشمت ...

برشی از یک کتاب

ردپای پیری بر چهره‌ی کارولینه. او کنارش خفته بود، رنگ‌پریده و پف‌کرده، سنگین‌نفس، غرق در خواب صبحگاهی زنان گذرکرده از بهار عمر. آندریاس به دگرگونی حاصل از گذر ایام پی برد، ایامی که خود او را هم بی‌نصیب نگذاشته بود. دریافت که خود نیز دگرگون شده است. تصمیم گرفت...

برشی از یک کتاب

احساس می‌کنم دشوارترین کارها برای نویسنده – دست‌کم برای من – زندگی کردن است. واقعاً چگونه باید زندگی کنم؟ همیشه احساس می‌کرده‌ام بلد نیستم زندگی کنم و آیا برای دیگران، دشوارترین امور زندگی‌کردن نیست؟ چقدر دشوار است زندگی‌کردن! فقط پس از اینکه کاری در نوشتن ان...

برشی از یک کتاب

من اما اینجا نه عدالتی می‌بینم، و نه در این کار، نیکی و خیری می‌یابم. و به تبع آن، تنها از روی خباثت است که دست به انتقام می‌زنم. تنها خباثت می‌تواند همه تردیدم را از بین ببرد و بر همه چیز غلبه کند. همین طور است، تنها خباثت می‌تواند در کنار دلیل اصلی بنشیند و...

برشی از یک کتاب

از همان دور می‌شد فهمید که دارند همان کلماتی را برای هم می‌گویند و تکرار می‌کنند که تا دنیا دنیا بوده، زن‌ها و مردها، میلیون‌ها و میلیاردها بار به هم گفته‌اند. دوستت دارم، دوستم داری؟ در این سرزمین، سرنوشت خوشی نداریم، فکر می‌کنم که تو هم با من موافق باشی. ام...

برشی از یک کتاب

صبر کردیم و صبر کردیم. همه‌مان. آیا دکتر نمی‌دانست یکی از چیزهایی که آدم را دیوانه می‌کند همین انتظارکشیدن است؟ صبر می‌کردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر می‌کردی تا بیدار شوی. انتظار می‌کشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق‌گرفتن می‌شدی… توی مطبِ روان‌پزشک با ...

برشی از یک کتاب

ما نباید هیچ پیوندی بین اذعان کردن به نیاز به دیگری و اصطلاح تاسف‌بار ستمگرانه و مردسالارانه‌ی «نیازمندی» ببینیم. باید بهتر بتوانیم عشق و اشتیاقی را بشناسیم که در پس برخی از بی‌تفاوتی‌ها، کنترل کردن‌ها و بی‌رحمانه‌ترین لحظات زندگی خود و همسرمان وجود دارد. آر...

برشی از یک کتاب

خدایا مرا ببخش! اگر یک تکه نان روی زمین بیفتد من خم می‌شوم آن را جمع می‌کنم و می‌بوسم، برای این است که یقین دارم این تکه نان مظهر یک قطعه از بهشت است. اما تنها گداها هستند که چنین چیزهایی را درک می‌کنند و من هم روی سخنم به گداهاست. سرگشته راه حق اثر نیکوس ...

برشی از یک کتاب

آدم به سرعت پیر می‌شود، آنهم بدون اینکه بازگشتی در کار باشد. وقتی بدون اراده به بدبختی‌ات عادت کردی و حتی دوستش داشتی، آنوقت متوجه قضیه می‌شوی. طبیعت از تو قوی‌تر است. تو را در قالبی امتحان می‌کند و آنوقت دیگر نمی‌توانی از آن بیرون بیایی. نقشت و سرنوشتت را بد...